میزگردِ اشعار مهرداد فلاح
( عدم قطعیت و شعر دموکرات)
فرزاد میراحمدی،عارف بیژنی،کیوان اصلاح پذیر، امیرحسین بریمانی و مزدک پنجه ای
برای اولین بار منتقدین در یک تعامل فکری هدف مند و در زبانی علمی و مبتنی بر آموزه های اکادمیکال در فضای حرفه ای ادبی، به دور از مناسبات محفلی، و البته به زبان وزین منتقدین، شعر مهرداد فلاح مورد بررسی قرار گرفت. به گونه ی بسیار عجیبی توافق ها در خصوص توانایی های فنی فلاح به حداکثر در محتوا و نیز بداعت بیانی زسیده است. خصوصا اشاره های فرزاد میراحمدی و نیز عارف بیژنی به موقعیت نیو کانتی تفکر میراحمدی در خروج از مدرنیته و ورودی به پسانو، علیرغم مشابهت مضمونی دارای شیوه های متفاوت بیانی و فرماتولوژی نقد می باشد. نگاه کیوان اصلاح پذیر حتی در مواردی که به تایید در خلاقیت های فلاح همراه با اشتراک فرمی با بریمانی میرسد نیز از تیزی مثبت تیغ نقد خالی نیست.گویی این چند منتقد بدون توجه به صحبت های یکدیگر در یک توافق مضمونی به تقسیم بندی پرداخته و خواننده ی گفتگو رابه تمام زوایای شخصیت شعری مهرداد فلاح به ترتیب آشنا نموده و سپس در مواردی که اختلاف دارند، نقد را اولویت بخشیده و شاعر رابه سان یک مشفق از مزایای موثر نقد برخوردار می کنند.
لازم به ذکر است که این میزگرد با همکاری آکادمی فراسپید و سوگواران ژولیده شکل گرفته و امید داریم با ادامه راه نقد و بررسی دانش تولید شده روز، به حرکتی جریان ساز مبدل گردیم.

فرزاد میراحمدی: از نگاه بنده دو گونه شعر در فضای شعری فلاح مشاهده می شود: شعری با ساخت گرافیکی (خواندیدنی) و شعر به مثابه ی همزیستی زبان با زمان. تبیین بنده از گونه دوم چنین است : کارکرد زبان در اشعار فلاح، به کارکرد رنگ، طعم و صدا (به مثابه نشانگان سیالیت)، تا نگاهی از هجو و بذله (که بوی ویرانگری ماقبل خود را می دهد) مورد استفاده قرار گرفته است. خوانش سینمایی آن چنین خواهد بود که فیلمشعر، جای تصویرِ محض را بگیرد و بدین طریق به نوعی از بینامتنیت خواهیم رسید. در اشعار فلاح، نشانه های گرامری در فحوای متن بیشتر و شاید متفاوت تر نقش ایفا کنند و شعریت را بر دوش بکشند. اینجا نشانه های گرامری زبان، خود بار زبان را حمل می کنند و در گردش بازی نشانه ها معنا، دم دست و آنتیک نیست. معنا با سیماچه گی وگزین گویه گی شانه به وانمود می زند؛ نه اینکه پدیده ها واقعی بودنشان مسخ گشته راستی آنها در تعیین حرفی ندارند پس ناچار بذله وهجوی پنهان و همزمان آشکار، از بیرون به پدیده های زبان معنایی بین بودمانی تا شدمانی شخصیت واژه گان دچار تغییر چیدمان می گردند. اینجا دیگر شعر کوششی گرافیکی نیست که درمعماری به معنا و زیبایی صورت برسد و نتیجتا معنای متفاوت و پروار است که شکل می سازد. این کولاژ ها و نشانگان روشن اطراف هستند که پشت سرهم ساطع می شوند و گزین گویه هجوگونه و زبان را در بازی حس ها لوکیشن های فرار به تامل فرامی خواند. من در شعر فلاح دنبال فهمیدن نیستم! نگاه می کنم، می خوانم و نشانی ها را می گیرم و در این میان قراردادها کمی لغزان است. صدای واژه ها به "اکه" ها وبه نقطه سرخط ها ختم نمی شود. در شعر فلاح باید منتظر سیالیت مدلول ها باشیم. یاد گرفته ایم فعل ها در تصریف مطلق قرارداد در چیدمان همنشين، نمودی دیگر دارند. البته این را به گراماتولوژی نمی رسانم و منظورم سواری گرفتن از کلمه در بازی هاست. بد فهمی،کج فهمی، و کولاژ واره گی همگی نوعی پتانسیل برای خوانش اند.
امیرحسین بریمانی: البته جناب میراحمدی شما خود نیز شعر فلاح را کولاژ واره مورد بررسی قرار داده اید. بیایید خواندیدنی ها و فلاحِ دهه هفتاد را جدا کنیم و دوباره به خواندیدنی ها بازگردیم. به زعم من مهرداد فلاح (در تبیینی هگلی) باید در بستر تاریخی خود یعنی دهه هفتاد مورد بررسی قرار گیرد، تا شعر تجسمی یا همان خواندیدنی ها دلالت معنایی برون متنی خود (در کارنامه شعری مولف) را آشکار کنند.
میراحمدی: همان طور که اشاره کردم بنده دو نوع شعر می بینم : یکی شعر گرافیکی و دیگری شعر زبان معنایی. در نوع دوم نقش نگاه فلسفی وپدیده واره گی زبان و معنا برجسته تر است.
کیوان اصلاح پذیر: پیش از هرچیز لازم به ذکر است که خواندیدنی های فلاح دقیقا بر اساس تطبیق شکل گرافیکی با محتوا ی زبانی ساخته نشده است. آنچه بیش از این مهم است تولید نوعی متن افراطی ست که نقش خواننده گاه بیشتر از مولف خواهد بود.
عارف بیژنی: مهرداد فلاح در دهه ای ظهور می کند که شاعر و هنرمند درگیر اند تاعقب ماندگی تحصیلات را در ورود به مراکز اکادمیک چاره ساز کنند. در این فضا، طبیعتا ذهن فلاح مملو از سابجکت هایی ست که در پس خوانش های فردی و جمعی از خود اگاهی تا ناخوداگاهی فردی و جمعی حرکت می کند. و چون به سرایش می رسد، در نهایت بداعت فرمالیسم شیوه یی راخلق می کند تا بتواند ابژه ها را مابین چهارگانگی پنهان سازد. و آنجاست که پاسخ ها پنهان می مانند در پرسش ها! و شاعر این بازی فرم را به حداکثر بداعت میرساند. شعرها در این بداعت فرم خلق می شود اما این اعانت فرم یک بازگشت به گذشته است که با ترکیبی پست مدرنیستی ﺑﻪ مجرد مشاهده و ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﯾﮑﺮﺩ ﺩﯾﺪﺍﺭﯼ، ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﻝ ﻓﺮﻣﯿﮏ ِ مفاهیمی ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﺍﻧﺘﺰﺍﻋﯽ ﺫﻫﻦ ﺧﺎﻟﻘﺶ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺷﻮﺩ: ﭘﯿﭽﯿﺪﮔﯽ ِﺳﻄﺮﻫﺎﯼ ﺩﺭﻫﻢ ﺗﻨﯿﺪﻩ، ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ مخاطب ﺑﺎ ﺍﺛﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ. لذا راوی را نیز در میان این پاسخ ها، پرسش های پاسخ گونه را پنهان می کند. همانطور که عرض کردم فلاح در مقایسه با همدوره هایش بازی فرم و فیزیکی را بیشتر می پسندد.
میراحمدی: البته خواننده محصول را نمی خواند تا با نگاه مولف یکی شود. اینجا فرایند حادث گشته و مخاطب درگیر و چالشگر است. بدون شک پازل (که گستره ی کولاژ هاست) را در قرائت های متعدد، بازگفت ذهنی می کند اما نتیجه قطعی نیست چون متن تعیُن گریز است. همانطور که جناب بیژنی اشاره کردند، فرم در شعر ها موج می زند و به شکلی هدف مند و مهندسی شده، هم در اشعار نموداری و هم اشعار سطری غالب است. فلاح باویران کردن می آید واین ویرانگری را نمی سازد بلکه نشان می دهد.
بریمانی: خواندیدنی ها نمود تصویری شعریت هستند. یک نوع کم رمزگذاری ای که در طرح واره گرافیکی نیز می باید مولفه های شعری را جستجو کرد. خواندیدنی ها ادامه شیوه آوانگاردیت مهرداد فلاح هستند. مهرداد فلاحی که با شعر زبان در دهه هفتاد شروع کرده و حالا نگاهی زیباشناسانه به تصویرسازی های زبان بنیاد را ادامه می دهد.
اصلاح پذیر: خواندیدنی فلاح را باید از چند زاویه نگاه کرد. اولین نگاه باید بر اساس بحران مخاطب در آن دوران باشد : رکود و سکون در شعر از مشخصات دوران تولید خواندیدنی ست. فلاح برای ایجاد تحرک دست به تولید خواندیدنی زد و از این منظر، تولید خواندیدنی پیش از آنکه ادبی باشد امری اجتماعی است وکارکردش تحریک مخاطب خسته از تکرار سطرها ست. به همین دلیل به محض راه افتادن مجدد شعر و تولید انبوه شاعر و شعر و افزایش مخاطب و کتاب خواندیدنی از صحنه کنار می رود. اینجاست که اپیستمه در متن پوست اندازی می کند.
بریمانی: جناب اصلاح پذیر آوانگاردیت در ذات خود نقدِ تولید انبوه شعر است. تولید انبوه شعر این روزها، به علت دم دستی شدن شعر در نگرشی مینیمالیستی یا همان ساده نویسی ست. مخاطب ما خسته نیست، تنبل است!
اصلاح پذیر: در اینجا باید خواندیدنی را بازتعریف کرد. براستی خواندیدنی چیست؟ دست آخر گرافیک، محاط بر زبان است یا زبان محاط بر گرافیک؟ نقش خواننده کجاست و اصولا چگونه باید این متن باز را خواند؟ آیا گرافیک یک علامت راهنما برای خوانش است یا خودش راه مستقلی در پیش می گیرد ؟ خواندیدنی یک ویژگی دارد که ژانرهای گرافیکی پیش از آن ندارند و آن امکان ساخت چندین شعر از داخل یک خواندیدنی است که بدون دخالت گرافیک، صورت می پذیرد. من شخصا در بعضی خواندیدنی ها تا 5 شعر را کشف کرده ام! این آزادی عمل خواننده یک ویژگی دموکراتیک متنی ست که ادعای نیت مولف را از خود دور کرده است آن هم در شرایطی که گرافیک نقش محدود کننده ی متن را دارد.
بریمانی: گرافیکِ مهرداد فلاح یک شیوه رمزگذاری است که به نوعی از تقلیل سازی ساخت های تصویری و ایماژهای شعری به نفع بیان گرافیکی می رسد و درواقع زبان، کارکرد تماتیک خود را بوسیله گرافیک توجیه می کند.
میراحمدی: کاملا با جناب اصلاح پذیر موافقم. هرمنوتیک مدرن در پی توسعه معنا و ایجاد نوعی از ویژگی دموکراتیک متنی ست. مخاطب شعر مهرداد فلاح یا به طور کلی خواننده، مصرف کننده نیست بلکه چالش گر است. مخاطب متحیر شعر فلاح، در بازی نشانگان و شبکه های متفاوت معنایی، در وحدتی انشعاب یافته قرار می گیرد.
بیژنی: مهرداد فلاح همانطور که گفتم با هم دوره ای هایش در همین نگاه پسامدرنی اش تفاوت دارد.چرا که شعرهایش ریشه در مدرنیته دارد و همزمان مدرنیته را نیز باز تعریف می کند. اما نزد علی باباچاهی خرد ستیزی نوعی بازگشت و نگرشی سطحی به یک اشراق گونه ی شرقی ست. «از خودم» مهرداد فلاح بیشتر یک تجربه ی زبانی ست که به شعر وارگی نمی رسد. یعنی عدم تناسب فرم با ذهنیت در ژانر معینی که فلاح بدان ملتزم می شود، به یک کثرت و ناهمگونی در صداها ملتزم می شود، اما شعر وارگی و شعریت رافدا می کند. البته در این کدگذاری ها نوعی فرم پذیری از وضعیتی خاص که پیشینه اش را در ترجمه و مشخصا استاین و دوستانش باید جست، یک جریان بدیع نیست اما بداعت فلاح در تغییراتیست که در فیزیک و ساختار انجام می دهد. تجربه‌های فلاح در دومجموعه ی بعدی که دارای پختگی ای منحصر به فرد اند، نشان می دهند كه فيزيك نوشتار، معنا و متافيزيك نوشتار را دستخوش بازی و ترديد کند. به بیان دیگر شاعر می تواند با استفاده از فیزیک نوشتار هم به چند گونگی در معنا برسد. بنظر بنده این پلی فونی به مدد بازی با فیزیک نوشتار برای بُعد بخشی، فضاسازی بیشتر و اساسا برای اجرای متفاوت‌تری از شعر چند صدایی استفاده می‌گردد.
اصلاح پذیر: به شعر پلی فونیک اشاره کردید. شعر فلاح در زمینه فضا سازی در شعر پلی فونیک، کاملا موفق است. فضا ها نه بوسیله ی زبان تخت، بلکه بوسیله ایجاد فضای حجمی (ارتباطی به یداله رویایی و شعر حجم ندارد) ساخته می شود و خواننده به راحتی در این فضا حرکت می کند، آن هم نه بصورت یک خط راست بلکه در مسیرهای گوناگون. ایجاد این آزادی خوانش و حتی بینش برای خواننده بسیار مدرن است اما پست مدرن نیست زیرا معنای مشخص و قطعی ای را در بر دارد.
میراحمدی: این معنا افکنی شما را بنده نیز می توانم از شعر فلاح برداشت کنم. با ابزار تعیین شده نگاه کردن و کوشش نمودن در لایه برداری؛ اما اینجا بحث تک ساختی وچند ساختی نیست بلکه بحث عدم وحدت قطعی است. نمی توان منکر مرکز گریز بودن شعر فلاح شد. حال این مرکزیت گریزی منجر به عدم قطعیت در شعر فلاح نشده است؟
اصلاح پذیر: عدم وحدت قطعی در جزئیات شعر وجود دارد، اما روح کلی شعر و جهت گیری آن کاملا قطعی ست.
بیژنی: چینش هوشمندانه و شیوه مند اجزا، و همچنین توزیع اجزا در ساختار، نهایتا یک پازل بزرگ و کلی را می آفریند. یعنی بر خلاف شعرای کلاسیک و نمونه هایی ازین دست در نزد شاعران معاصر، مخاطب در شعر فلاح آهسته و به تدریج قطعات یک پازل را در کنار یکدیگر می‌گذارد، اما در نهایت و با کامل شدن پازل، به تصویر یک پازل بزرگتر می‌رسد که شاید مجبور باشد برای حل دوباره‌ی آن اجزا و قطعات را جدا کرده و در تاویل‌های خود تجدید نظرکند. اما همانطور که پیش تر عرض کردم در این مسیر شعریت از دست می رود و این کثرت به وحدت نمی رسد. درواقع قرار است از فیزیک به متافیزیک برسد که این اتفاق عملا ممکن نمی شود.
میراحمدی: روح کلی شعر قابل لایه برداری است و باید به یاد داشته باشیم این به معنای حتمیت نیست. شما تنها یکی از قرائت ها و تاویل هایِ ممکن متن هستید و نه همه نگاه ها و رویکردها. نگاه اگر با پیش فرض حتمیت و دیالکتیکی عِلی معلولی وکوششی باشد، بلاخره سعی در آشتی معنا می کند. حتی به شطحیات نیچه می شود رئالیسم اجتماعی را تحمیل کرد من همچنان به عنصر ویرانگری شعر فلاح تاکید دارم که بسیار مهم است. شعر ویرانگر فلاح، دهن کجی به زبان معیار پسامدرن مطلقِ ترجمه های احمدی و یزدانجو نیست.
اصلاح پذیر: ویرانگری را من در این شعر به معنای از بین بردن معناها و فضاهای تخت و ایجاد یک فضای غیر خطی می دانم. یعنی خواننده از طریق تعقیب کردن یک سطر به جایی نمی رسد پس باید برگردد و سطرها را در هم ادغام کند. این نوع خوانش فضایی ست و نه خطی.
میراحمدی: دقیقا این بزرگترین چالش مخاطبین ما با مفهوم شعر پست مدرن است و عین نگاه جامعه شناختی از پست مدرن را به ساحت شعر کشاندن. اما این همه ی داستان پست مدرن در شعر نیست!
بریمانی: منطق شعر فلاح را به سادگی نمی شود مشخص کرد. برای خلق معنا، روایت های مختلف، می باید نهایتا زیر یک ساحت معنایی جمع آوری شوند اما در شعر فلاح مرکزیت شعر آنقدر مورد تهاجم قرار گرفته که مخاطب در معناسازی دچار مشکل می شود. این همان پست مدرنیته فلاح است که از شعر معنا زدایی می کند و مرکزیت و هسته را به چالش می کشد. عدم قطعیت در شعر مهرداد فلاح، به اوج برداشت زیباشناسانه خود رسیده است.
اصلاح پذیر: بله شعر فلاح ضد مرکز است. خواننده را به محیط شعر می فرستد نه مرکز آن. خواننده با گردش در محیط شعر مناظر مختلفی می بیند و صداهای گوناگونی می شنود اما در پایان خود خواننده مرکزی را برای شعر پیدا می کند که چه بسا خارج از شعر قرار دارد . بنظر می رسد شعر فلاح شکل پست مدرن اما محتوای مدرن دارد و از نوعی روایت کلان برخوردار است. "هی هون و هین و همین" ! توجه کنید که ترکیب اصوات با کلمه چگونه انجام شده است. هون و هین صوت های حمالی و کار سخت یدی از قبیل کوهنوردی است. کلمه " همین " در انتهای این اصوات هم خانواده بسیار خوش نشسته است و افسانه سیزیف و کار بیهوده تکراری را به ذهن متبادر می کند. من همین سطر را بعنوان مثال کافی می دانم.
میراحمدی: مشکل ما سوا نکردن ساخت شکنی یا پسا ساخت گرایی با پسامدرن است و همیشه درخوانش ها این دو خلط مبحث می شوند این تاویل شماست من می گویم هین هون بار توهینی و حتی اروتیک دارد.
اصلاح پذیر: از نظر من شعرهای فلاح پوسته ای یا فرم ی مرکز گریز و غیر خطی دارد اما هنوز هم با کلان روایتی ( بیشتر مواقع سیاسی) در عمق همراه است بنابراین در جایی بین مدرنیسم و پست مدرنیسم واقع شده است.
بیژنی: البته باید این را در نظر بگیریم که ﺑﯽﺗﺮﺩﯾﺪ ﺑﻪ سبب ﻓﻘﺪﺍﻥ دانش و شم ﺭﻭﺵﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ مخاطب ادبی عامه، ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭدیگرگونه، ﻣﺨﺎﻃﺒﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﮔﯿﺮ ِﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ، ﺑﯽﺣﻮﺻﻠﻪﮔﯽ ﻭ دیدغالب ادبی، و ﻭﺧﺎﻣﺖﻫﺎﯼ ﺣﺎﺻﻞ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽﺳﺖ، احتمال دارد ﺑﺎ ﻧﻈﺮﮔﺎﻩ ﺷﺨﺼﯽ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ِﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺁﺛﺎﺭ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﺪ.
مزدک پنجه ای: با توجه به حرف های گفته شده، قصد دارم تبیینی از خواندیدنی ارائه دهم و در ادامه و تائید حرف جناب بیژنی به آسیب شناسی خواندیدنی ها اشاره کنم. نام خواندیدنی تلفیق دو کلمه ی خواندن و دیدن است. این عنوان برای نخستین بار توسط مهرداد فلاح در عرصه ی رسانه مطرح شد. در این نوع شعر که به تعبیر منتقدان، شباهت بسیاری به شعرهای کانکریت دارد، در واقع گونه ای از شعر است که شاعر سعی دارد به وسیله ی چینش کلمات گاه به یک تصویر عینی مثل خیابان ولیعصر و گاه به تصاویر ذهنی که برگرفته از تخیل شاعر است دست یابد. اما تفاوت این نوع شعر با شعرهای کانکریت در این است که در شعر کانکریت از تکرار یک کلمه مثلا قفل، شکل تصویری قفل ساخته می شود. اما در خواندیدنی لزوما این امر محقق نمی شود، مضاف بر آن که در این گونه شعر شاعر از ظرفیت نرم افزار های رایانه ای در جهت نمایش بهتر اثر چه به لحاظ بهره مندی از رنگ و غیره استفاده می برد. هر چند که گاه به نظر می رسد شاعر درک و شناخت مناسبی از همنشینی رنگ ها ندارد و یا به روان شناسی رنگ ها توجهی نمی کند و البته گاهی نیز به نظر می رسد به عمد ساختارهای رنگ شناسی را به هم می زند.گاه ساختار خواندیدنی که مهرداد فلاح ارایه می دهد، به شدت مغشوش است و خواندن را برای مخاطب سخت می کند. در واقع او یک امکان را از مخاطب می گیرد و تنها او را محکوم به دیدن می کند. دیدنی که بر پایه ی کلمه بنا شده، اما این همزیستی کلمه با دیدن منجر به التذاذ ادبی نمی شود. به نظر می رسد شاعر در پی ایجاد چنین ساختار و فرمی در صدد رسیدن به چند خوانشی است، یعنی بتوان از یک کلمه یا یک جمله چند نوع معنا استخراج کرد. از آسیب شناسی شعرهای خواندیدنی آن است که این نوع شعرها به شدت وابسته به عرصه ی مجازی سایت ها و اینترنت است و امکان انتشار این نوع اشعار به واسطه ی هزینه های هنگفت انتشار، کمتر امکان پذیر است.

عکس ‏مجله سوگواران ژولیده‏